نویسنده چیست؟ (شرح حال نویسنده ی این وبلاگ املتی)

بسیاری از اقرادی که با این فرد معلول از لحاظ ذهنی معاشرت داشته اند نقل قول کرده اند او بسیار فردی پلید، دراز، جادار، خوش پخت و آسمانی است… آنها در حالی این صفات را بیان میکردند که سر خود را میخاراندند و اضافه وزن داشتند و آدامس ارزون قیمتی رو با دندونهای جرم گرفتشون به حالت سنجاب واری میجویدند و آماده برای مکیدن ماکارونی با چوب استیک میشوند در حالی که یک املت بی زبون هم گوشه ی ماکارونیشون قرار داشت و قرار بود آخر اون رو هورت بکشند اوها بیشتر از چهارصد کیلو وزن داشتند مهره هایی از گردنشون آویزون بود که همیشه اونها رو نگه میداشتند در یک لحظه ممکن بود تصور کنید اونها چهار دست دارند قد آنها حداکثر یک مترو بیست بود و حتی با اصرار زیاد قد اونها با کوالاهای مناطق قطبی مساوی میشد!

حالا بیشتر در مورد شی ء نویسنده بدانیم:

منجمان وقتی رو به نوشتن می آورند مثه شتری میشن که بخوان اپرا بخونن !

ولی اوصاف این منجم نویسنده که خودش ادعا میکنه تنها هم هست ولی خیلی ها این رو یک بلف بیشتر نمیدونن را بیشتر بداینم:

آقای نویسنده اینجا از اون انسانهای بی مصرف، بد اخلاقی بود که با ریش آبی و یک جفت چشم ناجور خون گرفته که مثل پلانگتونی که در غاری چنبره زده باشند به آدم خیره میشه منجم آدم نمایی که از چوب خلال، قند دهن زده و خیس و موز لهیده نفرت داشت او بیشتر اوقات دماغش را فین میکرد و لیس میزد و نی قلیانی بود او با مشت زدن به دماغ افراد کیف میکرد و باعث خنده اش میشد اما از اون خنده های درست حسابی نه بلکه از آن خنده هایی که باب اسفنجی میکند.

دو نفر که باهم در مورد او صحبت میکردند میگفتند: “او هیچ نشان خوبی ندارد!” دیگری گفت “آره یک آدم که بیخودی اکسیژن مصرف میکند و دی اکسید کربن پس میدهد” همان گفت:” اما همیشه بد نیست” دیگری که کاری جز تایید نداشت گفت : ” واقعا عجب خری هستم خوبی هاشو فراموش کرده بودم چه طور چیزی به این روشنی یادم رفته بود جدا که خیلی خرم…! ” بعضی که دید مثبت به زندگی دارند میگویند: “درباره ی او چیز خوبی نمیدانیم او یک شخصیت مرموز است ولی میگوییند او به پیری استالاگمیت ها به دانایی استالاکیت ها ولی به بدقواره ای آنها نبود!” میگویند او در کمال تعجب دو پا و دو دست دارد ! او تنها کسی بود که توانست بزی را در میان گله ای گوسفند پیدا کند! عدد مورد علاقه اش آبی و رنگ مورد علاقه اش بیست و یک است! (گاهی رنگ و عدد را قاطی میکرد) او تنها کسی بود که توانسته بود فیلی را در داخل وانی بطور کامل با جرم گیر بشوید! او تنها کسی بود که برنامه ی گونی ترکه را دوست داشت( برنامه ای که در طول نیم ساعت آن یک گونی ثابت ایستاده بود و حرکت نمیکرد) او تنها کسی بود که توانسته بود در حساس ترین شرایط که برادرش داشت کشته میشد تنیس بازی کرد ! او تنها کسی بود که توانسته بود یک فنجان قهوه را میل کند! او تنها کسی بود که گاهی اوقات او را “جینگبلز سه هری واتر مری کریسمس” مینامند. اما نکته ی مهمی که همیشه با او همراه بود این بود که “با نمک” را “وا نمک” مینامید! بله او انسان نرمالی نیست فقط تنها خوبی دارد این است که دل پاکی دارد…!

خواندن ادامه مطالب

نترسید بچه ها …!

ما یه معلم هندسه / جبر داریم که معلم و انسان افتضاح خوبی هستن ( که البته توی تصحیح اوراق به طرز وحشتناکی بی رحم میشن!) این خانم *****ی وقتی میخوان واسه شما یه مسئله هندسه یا جبر توضیح بده انقدر از نثر ادبی استفاده میکنن که قیافمون شبیه کلم شده و استاد سعدی جلوشون لنگ میندازه ولی موقع نوشتن یهو قاطی میکنن و محاورات جلال آل احمد رو توی جیب چپشون میذارن دیروز که با ایشون درس داشتیم این جمله رو پای تخته نوشتن و ما هم همه نوشتیم “اگر = به <یا > تبدیل شد، نترسین آن عبارت را…” همون لحظه بود که کلاس دیگه روی زمین نبود و به لطف خدا به ملکوت اعلی پیوست نثر فوق العاده فضایی بود…!

زنگ آخر هم فیزیک بود که مخ معلم محترم را زده و بعد از ۲۰ دقیقه مثه فنری که از جا در رفته باشه شیرجه زدیم توی حیاط معلمون هم از خدا خواسته اومد پاسور والیبال شد! ولی خیلی جالب مخشون تیلیت گشت…!

یکی از بچه ها هم یه عکس ازش گرفتیم شبیه زبونم لال ***غ افتادکه البته من هم امانت دار بود فقط تو فیس بوک و توییترو پیکاسا گذاشتیم :ی که این زیر قابل رویته !

*

پ.س:واقعا ترسیدیم… :ی جمله ای بس تاریخی بود…!

پ.س: البته بیشتر شبیه تیر بود تا فنر ! میبینین چقدر ما درس خونیم ؟

پ.س: عکسو دیدین نترسید این آدمه ! (البته این عکس خیلی سخت و اتفاقی و بس غافلگیرانه یکی از دوستان زحمتش رو کشید در هر صورت دمشون ولرم ! )

خواندن ادامه مطالب

سلام ۱۲۰ درجه ای با طعم املت

نوع‌های مختلفی برای سلام کردن داریم ولی‌ سلام من بالاتر از نقطه جوش آب یعنی‌ ۱۲۰ درجه بپا نسوزی، تاحالا چندین بر واسه اینطوری سلام کردنم مجازات شدم ولی‌ آدم نمی‌‌شم، این وبلاگ خاطرات روزانه و گاه گاهی هم از هزل ها ، جفنگیات و خزعبلات خودم نشات میگیره …

خواندن ادامه مطالب