سمورهای آبی از انسان‌ها قرمه‌سبزی می‌پزند

راستش اگر بخاهم خودم را بصورت کوتاه معرفی کنم، من یک پلاتیپوس نیمچه طبیب هستم (چون هنوز مدرکم را نگرفته‌ام) که با اتومبیل اکودیزان کَلَمی خودم هر روز از مطب به خانه و از خانه به مطبم می‌روم و هیچ وقت در کنار پولِ عمل، دستمزد دریافت نمی‌کنم و آشغال رانی هلوام را در دستمال کاغذی می‌پیچیدم و برایش دعا می‌کنم.

بصورت کلی انگیزه‌هایم را در زندگی می‌توانم اینطور توضیح بدهم که بعد از فارغ التحصیلی‌ام در رشته‌ی طبابت (به هیچ وجه نه پزشکی!) تحصیلاتم را در زمینه‌ی «انسان‌شناسی پالینی» ادامه می‌دهم. روی انسان‌ها تحقیق می‌کنم در دانشگاه‌های خیلی پیشرفته‌مان که در بستر رودخانه ساخته شده‌اند. البته درسته که من گرایشم «پالینی»ست اما هیچ وقت به تشریح یک انسان نپرداختم چرا که انسان‌‌ها حامل بیماری‌اند بخاطر تمام قرص‌ها و تمام چیزهای شیمیایی که زیر زمین می‌خورند بخاطر تمام آن منابع الکلی که آخر هفته می‌نوشند. اصلن بطور کلی در جوامع پلاتیپوسی خیلی کم پلاتیپوسی پیدا می‌شود که این ریسک بزرگ را بکند و بدنبال انسان‌ها برود.

در بیشتر جوامع بزرگ پلاتیپوسی ارتباط با انسان‌ها یک خط قرمز است و حتا خیلی ها بهمراه رفتن بدنبال تحقیق روی انسان ها از اجتماع ترد می‌شوند (بله، ترد درست است). فقط ما پلاتیپوس ها اینطور نیستیم، چند روز پیش که داشتم با یک سمور آبی در مورد ساختار اجتماعی انسان‌ها حرف می‌زدم می‌گفت به هیچ وجه الگوسازی HEM یعنی همان Human Ethics Methoding پیرو قانون خاصی نیست. البته او روی بازوهایش یک انسان را کشیده بود که از وسط دو نیم شده بود. نه فقط سمورهای آبی بیشتر اهالی این دورو ور که دانشکده‌های کوچک انسان‌شناسی دارند منبع قابل ارجاعی ندارند. حتا من تلفنی با یکی از خرس‌های قطبی حرف می‌زدم از ظاهر عجیب انسان‌های آنجا می‌گفت و از یکی از دوستان آنجایش که نهنگ قاتل بود شنیده بود یکبار یک انسان را در حال استحمام دیده بوده و انقدر خنده‌اش گرفته بوده که یازده روز تب کرده بوده همینطوراز یکی از موش‌های کورکه نزدیک انسانها زندگی می‌کند شنیده بودم که می‌‌گفت انسان‌ها کیفیت خاک آن منطقه را کم کرده اند. آنقدر کرم‌ها آنجا را شکار کرده‌اند که او مدت‌هاست رژیمش را به ذرت مکزیکی تغییر داده.

راستش را بخاهید انسان‌ها از عروس‌هایِ دریاییِ مجردِ سواحل شیلی هم بی‌خاصیت‌ترند، من هیچ وقت سیاستهای غیرانسانی نداشتم اما همه انسان‌ها خودشان انسان گریزند…

ذیل‌نامه یکم؛ بیانات فوق از «شلغم‌الدین» موجود در جهان‌های موازی طی مکاتباتی مفصل و دشوار نقل شده بود.

از همین دست نوشته‌ها

۲ دیدگاه

  1. جالب بود؛ در واقع کل مطالب این وبلاگِ عزیز جالبه.

    پی نوشت: بسیار مشتاق دیدار احمدرضای عزیز و صد البته جناب آقای “محندص” هستم. (البته اگه قابل بدونید! 🙂 ) خیلی وقته که توفیق نداشتم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.