چه «اگرِ» سر به راهی دارین، نژادش چیه؟

من هیچ وقت دوست نداشتم به «اگر»هایم برسم. شاید به خاطر این است که همیشه همه‌شان اگر ماندند. اصلن فلسفه «اگر» از جایی شروع شد که اولین بار فهمیدم صعود و رفتن به جام جهانی چطور برای ایران اتفاق می‌افتد و این روند اینطور بود که اگر فردی در دستشویی دست توی دماغش می‌کرد و آن را به کتِ فردِ بغلی که دیشب در خاب چهارده بار دندون قروچه کرده بمالد ایران به جام جهانی صعود خاهد کرد.

خیلی به ندرت یادم می‌آید که یک «اگر» بالاخره به دنیا بیاید و از «اگر» بودن در بیاید. حتا من وقتی برنامه نویسی هم می‌کنم if هایم همیشه مشکل دارند. نمی دانم چه مرگیست اما وقتی if به زندگی من می‌رسد مثل پدرهای بی مسئولیت تصمیم می‌گیرد همه چیز را رها کند و برود.

من هم همیشه در این فرآیند «اَگَریسم» عادت به، به‌قوع‌نپیوستن «اگر» کرده‌ام. یعنی اگر، «اگر»ی همانطور که من می خام بشود باید یا به «اگر» شک کرد یا به شرط احمقانه‌ای که در مقابل «اگر» مطرح شده بود. مثلن اگر من بنیان‌گذار یک جایزه‌ی موسیقی بودم به برندگان آن فستیوال دربِ بطری نوشابه‌ی کج و کوله‌ی طلایی می‌دادم و اگر مثلن کسی تعداد جوایزم زیاد می‌شد دستور می‌دادم که وسط همه‌ی آن ها سوراخ کند و نخی مسی بکشد و بر گردنش بیاویزم و مطمئن بودم آن معتبرترین جایزه موسیقی میشد.

چانه‌ی حضرت پرستویی
چانه‌ی حضرت پرستویی

اگر من راننده اتوبوس بودم همه‌ی افرادی که وقتی اخم می‌کنند پیشانی‌شان شکل گلابی نارس می‌شود و یا چونه‌شان شبیه ماتحت انسان می‌شود -مثل پرویز پرستویی- زیر می‌کردم. اگر من راننده‌ی لیفتراک یک شرکت لنت ترمز بودم برای لیفتراکم ضبطی می‌خریدم و در آن ضبط تظاهر به یک راننده کامیون بودن می‌کردم و هایده و از این دست خاننده‌هایی که «شین‌»‌هایشان سوت می‌زند گوش می‌دادم.

من یک «اگر» نَرِس‌ناتوانم. من «اگر»هایم شبیه اژدهای خال‌خالی سیفون‌های توالت یک شرکت خدماتِ اینترنتی صدای لوچیانو پاوروتی می‌دهند و وقتی حرف «ی» را تلفظ می‌کنند حلزونی گوشم می‌لرزند. اگرهای من لجن زده‌اند. هیچ وقت نباید چیزی برای من اگر شود چون به آن نخاهم رسید.

اگر کوفت، اگر درد، اگر زهر مار.

اگر من عاقل شوم…

از همین دست نوشته‌ها

۲ دیدگاه

  1. همه روز ها فکر من این است و همه شب سخنم
    که چانه این حضرت چه ربطی به دو لوپ داشتنم*,**
    ———————
    یا شیخ سوالیست که ماهها ذهن این مرید حقیر رو درگیر کرده؛ حال که مبحث if را به میان کشیدی بگذار بپرسم:
    اگر املت نامه وبلاگ است پس چرا هاست دامینی برای آن در نظر گرفته ای و از سرویس های رایگان استفاده نکردی؟

    ——————–
    *دو لوپ : do….loop
    ** این مصرع اشاره مستقیمی به بیت ارزشمند :”قافیه چون کم آید شاعر جفنگ بیارد” دارد.

    1. ربطش به امواج وایرلس رابطش است. اصلن من جواب سوالهای خودم را هم نمی دونم چه برسه به سوال های شما!

      برای آنکه حساب کردن روی سرویس رایگان به مثابه پس‌اتفاقات «عسطه کردن در حال جویدن ساندویچ کالباس روی استاد طرح شهرسازی» سست و غیرقابل پیش بینی است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.