۴ دیدگاه

  • اسپالیش کوپولوف سیبیلفسکی گفت:

    آره داداش.همه چی دوباره میاد جولو چِشِ آدم. روزای سختی بود.ولی عسکه خوب
    افتاده وا.دوربینمونو خوب کوک کرده بودیم.اون زمونا یه عکاس دوره گرد بودیم عسک ملتو میگرفتیمو چاپ که میشد،کِرکِرمیخندیدیم. اَی روزگار.
    دیگه الآنه با این سند وسالمون،تموم دندونامونم سیفید شده،(یه دو سه سالی بود کلهم مِسفاک تعطیل اعلام کرده بودیم تا دیشب.) اَی بابا.
    روزگار غریبیه دیگه دسّ و بالمون میلرزه… آی بچّه! وولوم بیار پایین مردم نصفه شبی خیر سرشون کپیدن،کم کن داداش کم کن قربونش الآنه دیگه مَشتی ام تو جاش داره بندری میزنه!
    چی میگفتیم،آره،روزگار غریبیه،نه انگاری دسّ و بالم دیگه نیمیلرزه ولی بندری با صفایی بود، هِ هِ.

    ته دیگ نوشت اوّل :
    سامَلِک،
    اسپالیش هسّم،داشِت،کوپولوف،سیبیلفسکی.
    داشِت مهندس،شلغمیو آبجی داداشو به پریدن تو چالۀ ۱۵ متری یخدربهشت نمکین دعوت میکنه، هر کییَم نپّرید را نداره،باهاس بپّره.اگه بازم قِسِر در رف باید یه پولی به حساب دیوونه خونه بیریزه که یه سفرِ دور حیاط ببرنمون تو این گرونی دلمون وا شه!
    فدا مدا!
    ته دیگ نوشت افل اَ اوّل :
    اَ بازماندگان اون مرحوم خواستاریم بپرن بالا،بریم شام کوفت کنیم به خرج دیوونه خونه ! اتوبوس جولو در واستاده!
    ته دیگ نوشت دیّم اَ اوّل :
    ریسیدیمو ریسیدیم کاشکی نیمیریسیدیم تو را بودیم خوش بودیم سوار خارپش بودیم.
    ( آی هوار هیشکی نی بیات این تیغو درآره؟ D: )

    خَیلی مخلصیم،
    زت زیاد. D;

  • گذشته از آن مادر بزرگ دافی که بروی هواپیما جهت منحرف کردن دشمن نقش بسته ؛ واقعا جمله زیبایی فرمودی که “تاریخ با سیاست پیوند خورده و سیاست دقیقن چیزیست که ما نمی دانیم” بعضا با توجه به سخنان اعضای موزه تاریخ طبیعی که در پارک ها می نشینند”که تاریخ را فاتحان مینویسند” می توان سر به باندی های کوه آلپ گذاشت و و از آنجا کلا از این کره خاکی فرار کرد.

  • Unknown گفت:

    شلغم الدین جان مارا جان ب سر نکن!
    منتشر کن! منتشر کن..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اجرا شده توسط: همیار وردپرس