۵ دیدگاه

  • محندص گفت:

    عالی بود ! 🙂

  • سیب گفت:

    و حال دریافتیم که علتِ نه و نیم درجه انحراف به راستِ دِماغِ شیخ چیست!!! (دِماغ همان دَماغ است با لهجه ی شیرینِ ما!! یک بار سؤءتفاهم نشود که به مغز شیخ جسارتی شده!!! خیر حاجی جان!)
    برای رفع هرچه مشکلات عمویی هست صلوات!
    یک بار هم بنده در یک مهمانی، درحالی که با پیراهنِ قرمز رنگ تقریبن کوتاهی و کلاهی قرمز به سر، با شیرینی از همگان پذیرایی میکردم، عُمَویِ لِتُم شده ام با صدای بلند و به نحوی که همگان بشنوند، فرمودند: عموجان، موهات رو بکن داخل!!!!
    و آنگاه بود که بدین موضوع پی بردیم که بله؛ موجودی خنگ تر از یک اپاسوم کراسینگ اور شده ی آسیایی هم وجود دارد که فقط به درد خجل کردن آدم بخورد.
    لعنت بر عمو! (یا درین مورد اگه کسی عمویش را دوست دارد، لعنت بر عموهای دماغ کج کن و ضایع کن)

    راستی فکر کنم باگزبانی، باگز و بانی نبود. هان؟؟

  • اسپالیش کوپولوف سیبیلفسکی گفت:

    جونم واست بگه داداشِت با این سِند و سالِش هنوزم که هنوزه فرخ تامسونو سامسُونگو کیف سامسُونِتو نمی دونه.
    جون داداش!

    خَیلی مُخلِصیم
    زَت زیاد. D:

  • یا شیخ ما کی وقت کرده ایم که این همه تفاهم را با هم به گرد آوریم؟
    وتنها تفاوت که یافته ام ؛ سازه بتونی بود که ما طرح های مدار چاپی را بر پوست پرتغال میزنیم!

  • mycolony گفت:

    جالب بود :|بنده از این خلاقیت ها ندارم
    فقط می خورم
    یک کلاس اموزشی برای ما هم بزارید یاد بگیرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اجرا شده توسط: همیار وردپرس