بروکلی‌ها مقدَّس‌اند

جدایِ ازون که قدرتِ تخیلم در حد پنیرِ تبریزی شده و هر تخیلی‌سازی منتهی به «آیا عملی می‌تواند بشود؟» می‌شود نمی‌توانم بال تخیلم رو مثل سیمرغ باز کنم و الآن در حد یه مرغِ شهدخوار چک‌اُسلواکی هستم.

اما همه‌مان می‌دانیم که هیچ‌کدام‌مان قرار نیست باور کنیم که مثلن در افقِ نیویورک سیتی یک کلم بروکلی غول پیکر در حالِ خراب کردنِ شهر است. بازوهایِ بوی‌ناکش رو به دو سمت کش می‌دهد و آسمان‌خراش ها با بویِ متعفن‌اش شیشه‌هایش می‌شکنند. بعد فکر کنید شهروندانِ نیویورک کلم بروکلی غول پیکر رو جدی نمی‌گیرند و درحالی که دماغ‌هایشان را گرفته اند به حالتِ پیف پیف به زندگی خود ادامه می‌دهند و در آخر ارتش کلم بروکلی را شکار می‌کند و کلم بروکلی در افق سقوط می‌کند و تمامِ مردمِ نیویورک یه سوپِ بروکلی مهمان می‌شوند.

اصلن چرا باید همیشه گودزیلاها، مارهایِ افعی، دایناسورهایی چی‌چی‌اوس، اژدها های پشمک به سر و… به شهرها حمله کنند. فکر کنید شروع کاتاستروفیکِ این جریان با چمی‌دونم نیش زده شدنِ یک کلم‌بروکلی توسط گونه‌ای از گوزن‌های زردِ الجزایری‌ست که این گوزن در روزِ یازدهمِ آبان محزون‌ترین روزِ زندگی‌اش را تحمل کرده و از تحمل این حزن اینگونه سمی شده.

هیچ‌کس اهمیت نمی‌دهد اگر یک کلم بروکلی پرواز کند به شهر حمله کند، از زمین علم شود، بروکلی‌کوچولوهایِ مخرب تولید کند، یا در پوستِ انسان‌ها برود و همه‌شان را بروکلی کند یا نه اصلن هرکس بویِ بروکلی را بشنود تبدیل به زامبی‌بروکلیایی شود. آدم‌های امروزی فقط به هویج‌ها اهمیت می‌دهند. جدّم که بروکلی بود همیشه این موضوع را به من گوش زد می‌کرد. دنیایِ امروز ما بخاطرِ هویج‌ها به افتضاح کشیده‌شده است. یادتان باشد «بروکلی‌ها مقدس‌اند!»

 

ذیل‌نامه یکم: اگر مدتی اینجا بوده باشید فهمیده‌اید تمام تخیلاتِ من در افقِ شهر شکل می‌گیرند؛ بیخود نیست من یک شهرسازم…!

از همین دست نوشته‌ها

۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.