آینده یعنی کشک!

آینده چیزی‌ست که من بهش کره‌ی بادام زمینی می‌مالم یا نه اصلن نوتلا! کی به کیست؟ آینده‌ی مارا موریانه‌ها خورده‌اند و آروغ‌اش را با «اَسب» تمام کرده‌اند. آینده‌ی من شاید در پشتِ یک میزِ دو در یکِ تعریف شده در نقطه‌ی کورِ یک اتاق کم نور در پشتِ تلّی از کاغذهای باطله‌ی کاهی باشد. آینده‌ی من شاید سگ دو زدن در یک شهرِ غریب و دیر خابیدن باشد. آینده‌ی من راحت نیست. مثل یک زره‌ خاردارِ دو طرفه است. من اگر حتا برای آرمانِ خم نشدن پاستاهای انقلابی بجنگم می‌دانم که باید سنگِ تمام بذارم. راستش سنگِ تمام گذاشتن برایِ کار از مشخصات منحوسِ من است اما خیلی درکش نکردند.

حتا مامانم که به من جارو زدن را واگذار می‌کند می‌داند کشیدنِ زیرِ میزِ سنگینِ وسطِ هال تنها دیوانگی‌ست که من انجام می‌دهم. اما خیلی ها هستند که مثل مادرم درک نکردند می‌توانند این نیرویِ من را به یوغ بکشند. نفهمیدند می‌توانند با دخیل کردن علایقم بازدهیِ من را در x ضرب کرده و به توانِ n برسانند.

آینده‌ی من و خیلی‌ها حالا در افقِ دیدی پرغبار و طوفانی محو شده، درست یادم می‌آید سه یا چهار سال پیش را، ایدئولوژی‌های آینده‌ام را مثل نون خریدن از سر کوچه و یا خریدن ماست و چیپش مرور می‌کردم. می‌گفتم فلان کار را می‌کنم بعدش فلان جا بعدش هم خلاص… اما الآن در فردایِ خودم مرددم، کاش باران ببارد…

از همین دست نوشته‌ها

۵ دیدگاه

  1. نوتلا رو بزن رو تست بخور با طعمِ گندِ فندقش حال کن. اما در آغوشِ گرمِ آینده بخاب… شب ها قبل از خاب بوسه ای ازو بگیر و صبح ها چشمانت را که باز کردی اولین چیزی که می بینی چهره اش باشد…. سوار بر پشتش توانِ بالا رفتن از هزاران صخره رو بدست بیار. آینده همان است که می خاهم و بسیار مقدس تر از کشک. یه چیزی در حدِّ نوشابه ی بنفش!! از آینده نا امید شدی کارت تمومه و اون وقته که شب ها نمی خابی بلکه کپه مرگت رو می ذاری! آینده وجودیست انکار ناپذیر و حتمی! (طبق گفته ی راسل برای زندگی موفق مرگ باید نادیده گرفته شود و آینده همواره حتمی دانسته شود) دفه دیگه خاستی به آینده توهین کنی خودم…. والاااا با این نوناتون! آینده تنها پارتنر منه در حال حاضر بهش توهین نکن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.