خوش به حالِ جلبک‌های گودالِ ماریانا

دقت کردید وقتی برای مدت‌هایِ مدیدی به اتاقی از گذشته‌هایتان بر می‌گردین چقدر خاطره‌انگیزه الآن هم دقیقن هم حس رو نسبت به برگشتن به «املت‌نامه» داشتم! داشتم با انگشتِ سبابه‌ام خاک‌هایی که رویِ «املت‌نامه» نشسته است رو برمی‌دارم و انگشتم خاکستری رنگ می‌شود…

حالا من به خوبی درک می‌کنم که چرا باباها وقتی می‌آن خونه حال و حوصله مطالعه و هیچ‌گونه تفریح سالم رو به نحوی ندارند و فقط جلوی تلویزیون می‌خوابند و لذت می‌برند. حالا من می‌فهمم چرا موهایشان کم کم خالی و خلوت می‌شود. حالا من به خوبی همه اینها را می‌فهمم.

حالِ الآن من حالِ عجیبی است! پرفایده بودن زندگی‌ام از جلبک های گودال ماریانا هم کمتر است و از لحاظ روند تکراری زندگی ام از انسان های تصادف کرده و به کما رفته و تو تخت خوابیده تو خونه که توی فیلم‌ها نشان می‌دهند و هزینه های درمانش را هم یادآور می‌شوند تکراری ترم. گرفتاری زندگی‌ام از دستگاه‌های خودپردازِ نزدیک به واریزِ یارانه‌ها هم بیشتر است.

و جالب‌تر از همه اینها این موضوع است که من می‌دانم چقدر زندگی افتضاحی دارم اینطور تصور کنید که فردی در باتلاق در حال غرق شدن است اما رو به دوربین و بدونِ هیچ حس خاصی در صورتش نگاه می‌کند و نم نم پایین می‌رود و شاید هم با دستش بای‌بایِ ملیحی بکند و لبخندِ محوی هم بزند.

«چه اندیشه‌هایِ کوچکی هستند که می‌توانند کلِ یک زندگی را پر کنند.»
(لودویگ ویتگنشتاین؛ فرهنگ و ارزش ص ۱۰۱)

 

از همین دست نوشته‌ها

۹ دیدگاه

  1. یک زندگی تکراری, همواره بی فایده نیست… کارهای مفید قرار نیست همیشه متنوع باشند… کمی بیشتر که فکر کنیم اینطور هم میشه دید که زندگی یک فردی که برای کمک به عزیزانش روزانه کارهای تکراری رو انجام میده نه تنها به بی فایدگی جلبک های چمیدونم چی چی نیسته بلکه از کلید حسن کلید ساز هم به مراتب مفید تره… علاوه بر مفیدیش زیباست…
    برای همینه که پدرها هرچقدر هم بی حوصله اما همچنان دوست داشتنی اند.. بزرگی یک پدر واقعی! بی انتهاست (البته نه هر پدری)
    خلاصه جمع بندی شرروور هام اینکه زندگیت همچنان زیباست… حتی زیباتر از پیش…

  2. داشتم با انگشت سبابه ام خاک هایی که روی نشسته است رو برمیدارم و انگشتم …از شما بعیده اقای نویسنده!

  3. شیخ این جماعت چه زود تو را بدست فراموشی سپردند!! ؛
    شاید اینطور راحت تر بفهمی که چرا بابا ها اینقدر راحت جلوی تلوزیون میخوابن مثل آدمی که همه چیز رو باخته…!

  4. جات خالی،دلت نخواد،هر چی عمر ایشونه بقای عمر شوما، بزرگیتونو میرسونن،خودتون گلی،خونۀ امید ماست و اَ این جور تَک و تعارفا، با ننه آقا نِشسّیم و داریم انجیر خشک میندازیم بالا و
    (اِ ننه ! اینا که همه کرمو اَ کار درومَد !
    –بَخو! اِنقدی حَکاتی ناکرا! ای جانِوَرکی هَمه ویتامینیَ.)
    دارم واسش آخرین پیغومتو میخونم. ننه میگه بِش بوگو:
    ای نَفَر اونی واری هَمَطو بِبابا، تا صبی نِنجیا ژو زِرت غَمسور بِبا بِمِرد .
    اِبی نداره ننه، تَ سَر سلامت با،نَفَس بییِما یا نییِما !فرقی مَناکَره، تَ تُن سلامت بو.
    (ننه ! چرا بنفش شدی؟ ننه چرا آنتن نمیدی؟ بذا بزنم پشتت، ننه! ننه!
    خُب قربونت بیا اینا همه واس تو! آخه واس چی هُل میزنی؟ هر کی با دهن پُر کَف اتاق آفتاب بالانس بزنه همینه ننه! اَه اَه اَ ترس …مون چَسبید زیر گَلومون.)
    فعلاً خیلی مخلصیم، زَت زیاد تا بریم یه لیوان آب بدیم دسّ ننه آقا، حالش جا بیاد.
    دِ ننه ! حالا واسه چی میخندی!؟

  5. پرفایده بودن زندگی‌ام از جلبک های گودال ماریانا هم کمتر است…
    احساس میکنم اسب پیر نیز در چنین وضعیتی روزها را سپری میکند…حتی ارزوی جلبک بودن را در دل میپروراند!

  6. من الان احساس چند گانگی شخصیتی می کنم. کدوم شخصیتِ پلیدی اومده خودشو من جا می زنه؟ عمو جون شما اگه سیب هم هستی، تنها سیبِ اینجا منم. لِتُم شوی الهی خو یا گم شو یا سیب نباش. اه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.