آقایِ چایِ دارچینی

برایم دوستِ خوبی است، آقایِ «چایِ دارچینی» را عرض می‌کنم. از آن دوستانِ خوش مشرب روزگار و پایه‌ی یک! بهترین لحظاتم با او سپری می‌شود. تنهایی هایمان، هورت هورت کشیدن‌های مقدسِ در سکوت، شجریان نوشیدنمان، زل زدن زیر بارانمان و… موجودِ با معرفتی‌ست به موقع جوش می‌آید، به موقع عطرش فزاینده می‌شود و به موقع خنک می‌شود این‌را از سیبیل هرکول پوآرومآبانه‌اش می‌توان فهمید. حتا با آن چشمای چک و خُلش شما را خیلی بهتر از دیگران می‌بیند. وقتی نژادش به تایلند می‌رسد خانه را با عطرش ویران می‌کند. کچل است یا همان طاس! البته آقایِ چایِ دارچینی ما تاس نیست طاس است و همیشه وقتی موقع غروب در اتاق بی‌نورم می‌نیشنیم حرف از این می‌زند که طاس درست است نه تاس! نمی‌دانید چقدر ایدئولوژی‌های آلبالو گیلاسی دارد اما در کل ایدئولوژی‌هایش مزه‌ی سماق و تمبرهندی می‌دهند.

طاس‌اش از آن نوع طاس‌هایست که وسطش سرش شبیه گرندکانیون دره دارد، از همانهاست! وقتی آب رویِ کله‌اش می‌ریزد می‌گوید: «یکی از حسن‌های طاس بودن این است که کله‌ات هنگام شامپو زدن نیاز به چنگ زدن ندارد!» بعد از این جمله‌اش بلند بلند به جک بی‌مزه‌اش می‌خندد و در حالیکه سمتِ چپِ سیبیلش را با دستِ راستش پیچ می‌دهد با دستِ چپش به ساعتِ قدیمی پدربزرگ زنش نگاه می‌کند و قربون صدقه‌ی دخترِ تپلش می‌رود.

همیشه وجود یک موجود نامهم مسخره و درپیت شاید مهم‌ترین موجود جدی اصلی‌کاری زندگیتان شود، اگر فقط دوستانِ مهمت معرفت یک چایِ دارچینی را داشته باشند…

آقای چایِ دارچینی
آقای چایِ دارچینی

 

ذیل‌نامه یکم: این مطلب قبلن به صورت دیگری نوشته شده بود اما بخاطر مسائل کامپیوتری و اتفاقی پاک شد.

ذیل‌نامه دُیُم: نمی‌دونم چرا مطلب بالارو به شما گفتم اصلن…!!!

از همین دست نوشته‌ها

۸ دیدگاه

  1. آی گفتی.بیشتر وختااَم اون شلوار مامان دوز راه راه درشتِ سبزچمنی و سیفیدشو میپوشه و تا بالای شیکمبه اش میکشه بالا و با اَاین بند تنبونا هَ (که پشت پیرَن ضربدری میشه) سِفتش میکنه و عصریایی اَم که هوا ابریِ مسکوته (اَ اون هواهایی که هرزچندی یه باد یواشی ام میزنه) پشت میز عصرونه بدون اینکه جیکش درآد روزنامه شو میخونه وسطشم یکی و نفصی شیرینی گردویی با آرامشه خیال میخوره و میره میشینه رو صندلی ِ جنبندش دسّاشو رو شیکمش گره میزنه و تاب میخوره و فلفورت خوابش میگیره.وختی اَم خوابه خُرخُرای ریز ریز میکشه.هَف دِیقه و دوآزده ثانیه بعدش وختی بیدار میشه با دهنش صدای مَلَچ مَلَچ درمیاره و عینهونِ همیشه یه لبخند آبیه مربون بِت میزنه ، بعدم اَ جاش پا میشه و میگه میخواد بِرِه گلف بازی کنه.البت با کله اش.واس همینه که سرش عینهو چوب گلفه.وختی اَم برمیگرده افَّل سرشو با ماهوت پاک کن ریدیف جارو میزنه بعد یه بار پاشنه های پاشو بلند میکنه و دوباره میذاره زیمین و شنگول ، شورو میکنه حال میزونشو با بلند بلند اینگیلیسی بلغور کردن به سبک خودش نشون میده وغَش غَش میخنده .

    دیگه بارونم نم نمه میزنه به شیشه، میره میشینه جولو پنجره و زیر لبی سنتی میخونه.
    دو دقیقه ازش غافل شی ملتفت میشی خودش نی، اما هنو صداشو میشنفی.لیوان چایی دارچینیتو ور میداری ، میری وامیستی همون جا که اون قبلاً واستاده بود، یه قُلُپ اَ چاییت میدی بالا و با یه حالِ آرومه نَرم ونازک و یِخده جوگیریِ دلتنگیِ اَلَکی اَ پشت پنجره اون دور دورایِ خیابون خیسو نیگا میکنی که ته اش هیچی نی .

  2. نتیجه ی اخلاقی: انتظار نداشته باش مهم ها دارچینی شوند. بلکه,
    دارچینی ها را مهم بپندار!
    گویا زمان آن رسیده که مهم های زندگی ات را بازبینی کنی!
    (خاک به سرت کنن سیب! تو آدم نمیشی! گور خودتو کندی رسمن!)

  3. چایی دارچینی با یه نیمرو ته دیگیه مشت زیر یه تک درخته تنها تو برهوووتت با سوسکای زشت و کرمای نرمولی و یه کفشدوزک بیتربیت…و بازم چایی دارچینی:)

  4. پَییروزا داشَّم اَ جولو سِمساری رد میشدم گفتم واسه مهندس، اَه ، شرمنده ، داداش چای دارچینی ، یه ضماد بیگیرم واس درمون کچلیش.
    بیا شلغمی اینو بیگیر بده داداش چای دارچینی بلکه خوب شه. بِش بوگو هر شب قبلِ خواب یه جوراب کفه دار بپوشه ، ساعت شماته ای کوک کنه اَ ساعت دوآزده نفصه شب به بَت هر سه ساعت یه بار با هول و هراس اَ خواب بپره عینهونِ مجانین یه دونه شادونه بده بالا،بَت سریعُ سیر جوری که انگاری سگ دنبالش کرده از برای گرفتن گازی کوچَک، این ضمادَ رو بماله کف سرش و بخوابه. بوگو حتماً بماله، چیز خوبیه . اینم دستور ساخت که اَگه ته کیشید درمونده نَمونه : یُخده نمک و با رووغن کاکوتی و گَزَنه رو هم میمالونیم ،دو قطره انگوکولی با یه مشت یولاف بِش میزنیم و آخر سَریم یه بندِ انگشت پی پیلِ گوسفندو با دست پودر میکنیم میپاچیم توش بعلاوۀ یه تارِ سیبیلِ پینه دوز خوش برخورد. D:
    حتماً درمون میشه.اگه اَم نشد که،خب،درمون نمیشه.

    خیلی مخلصیم،
    زت زیاد.

  5. این چه حکمت است که هیچ برای ما نمی نویسی و ما هرگاه! که بدین جا می آییم, باید دماغ سئخته باز گردیم؟!!!!!!

  6. شیخ ما برگشته ، ولی با قبای تازه بر قلمش
    خوش اومدی شیخ ؛ منور کردین ما رو با احوالات چای دارچینیتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.