زندگی‌ام بدون من!

از مویِ بلندی که هیچ‌وقت حالت نمی‌گیره، از اسپم‌هایی که به جونِ املت‌نامه افتاده‌اند، از استادی که دانشجویانش رو مجبور به فکر کردن مثل خودش می‌کنه، از دانشجویانی که هیچ‌گاه هماهنگ نشدند و نبودند، از دانشجویانی که همیشه نیاز به کشیدن داشتند، از پنج‌شنبه‌های بفنشِ پررنگم، از آدم‌هایی که نمی‌دانند چطور رد‌ کننداَت و هزار بهانه و دلیل می‌آورند، از آدم‌هایی که تنها می‌گذارند‌ات و به تنها ماندنت تاسف می‌خورند، از رئیسِ دانشگاهی که روحیات قصابانه دارد و دانشیار می‌شود، از تلاش‌های زیاد اما بیهوده‌ات برای راضی کردن استاد، از شب نخوابیدن‌ها، از ابرازِ احساسات برای دیوار کردنت، از جواب دادن به آن همه وفاداری‌ات، از همه آنهایی که تنها گذاشتنت و همه آنهایی که مثلن کنارت ماندند؛ خسته‌ام!

خیلی از مواقع نیاز به دریافتِ انرژی مثبت هست. همین چیزی که تو فیلم‌ها می‌گن همش. زندگی‌ام پر شده از «نمی‌تونی» و «تواناییش رو نداری» و «دیگه مثل گذشته نیستی!» من حالا اسپایدرمنی هستم که دیگه نمی‌تونه تار بزنه،بتمنی که دیگه بازنشست شده. دیگه یه آدمِ معمولیه که چشمه‌ای برای قُل زدن نداره.

تصور جالبی‌ست «زندگیتان بدونِ شما»؛ زندگی من بدون من شاید با یک اتاق کمتر در خانمان مختوم شود. یک عضو کمتر در خانواده، یک دانشجویِ کمتر در کلاس. مطمئنن چیزی عوض نمی‌شد شاید زندگی خیلی شادتر بود. پدر مادرم کمتر حرص می‌خوردند، یک آدم ولخرج از زندگی حذف می‌شد. اصلن نمی‌دونم چرا از همون اول باید قربانی می‌شدم، باید پرسید: «چرا من؟!!»

زمان‌های خیلی گذشته رو بیاد می‌آرم
خیلی قبل‌تر از اینکه به دنیا بیام
من با اونای دیگه که هنوز به دنیا نیومده بودن بازی می‌کردم
قبل از اینکه به دنیا بیایم همه چیو می‌دونیم
همه‌ی اتفاقایی که قراره بیوفته
وقتی نوبتت برسه
فرشته انگشتش رو می‌ذاره بالای لبت
هیس…
این باعت می‌شه علامتی روی لب بالاییت بیوفته
و این یعنی همه چیز رو فراموش کردی
اما فرشته یادش رفت اینکار رو با من بکنه

از فیلمِ «Mr.Nobody»

 

ذیل‌نامه یکم: به هیچ‌وجه حال و حوصله دست‌بندی، ویراستاری، ویرایش نوشته و… رو ندارم اگه نفهمیدید، گیج شدید عادیه چون خودم هم نمی‌فهمم!

از همین دست نوشته‌ها

۱۴ دیدگاه

  1. انقدر خودتو دست کم نگیر!
    دانشجوها،استادا،رئیس دانشگاه و خیلی های دیگه فقط نقش هموار کردن راه رو دارن!اگه اونا راهتو هموار نمیکنن خودت انجامش بده سخته ولی با ارزشت میکنه!
    در ضمن اینو یادت باشه وجود تو واسه خیلیا بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی مهمه…
    به اطرافت بهتر نگاه کن! : )

  2. نمیخواستم کامنت بذارم ولی نتونستم!
    همه‌ی این حرفا حرف دلم و شرحِ حالِ منم بود! به قولِ دوستان: «داغونم کردی…!»

  3. سامَلِک به آق شلغمیِ اِملِت پزِ خودمون.
    این واس افَّلین باره که داشِت،اسپالیش، واسَت پیغوم می ذاره.
    روم به تیفال. اون یه تار سیبیل بود که سه چار سالِ پیش گرو گُشته بودیم که غیر مهندس واسه احدُنّاسی پیغوم نذاریم، دیشب پریشبا یواشکی از تیفال خونه مهندس اینا رفتیم بالا،اتاقشو گشتیم تار موی سیبیلمون پیدا کردیم (طفلکی اون یه تارُ با تُف چِسبونده بود رو میزش، روش یه کاسۀ ماس خوری گِلی گُشته بود، یخُده نمک پاچیده بود بهش تا بچه کنه بچسبونه پشت لب خودش-مهندسه دیگه،چه میشه کرد!)نفصشو قرچی کردیم با چسب دوقلو چسبوندیم تَنگ لبمون.(روم سیا مهندس.)
    البت من و مهندس نَرّیم! ما دوتا روحیم تو دوتا بدنه جداگونه که هیچ ربطییَم به هم نرّیم. هَ هَ
    داشِت فقط خواس یه چی بگه:اونَم اینکه هروَخ اسم ستاره شناس تنها(یا همون اختر شِنوس بی اَختر- اختر افَّل یه مَعنی می ده،اختر دُیُّم کُلُّهم بحثِش جداس!)،می خوره به گوشِش،یادِ اون کرمه شب تابه که اسمِش داداش Ray بود تو کارتُنِ “princess and frog- زبون اَصلی” می اُفته،که داداش والت دیزنی و برو بکس ساختنش.(البت داداش اسپالیشِتَم اونجا بیکار نبوده وا!واس عواملِ پش صحنه چایی می اُوُرده می برده!)

    یه موقه هایی داداشِت وخ کنه یه لقمه اَاین مَزَم هَردَمات می زَنه به بَدَن (البت اگه از سر و تَش چیزی بِفَمه) و دورادور هواتو داره!
    راسّی! چقده صادق خان زیاد شده این دور و اطراف!
    به مهندس بگو اسپال گفت درو رو داشِت میبندی؟الهی خدا درو روت نبنده.
    یادم میاد از قدیم ندیما مهندس همینجوری بود.کولونِ در خونشونو که میزدم تا جولُ در میومد میگفت: کیهههههههههههههههههههه؟
    ما هم میگفتیم :داشِته اسپالیش.
    میگف: کدوم اسپالیش؟
    میگفتم: اسپالیش کوپولوف.
    میگف : نمیشناسم.
    میگفتم: چطو نیمیشناسّی؟ منم ریفیقت،اسپالیش کوپولوف سیبیلفسکی.
    میگف :کسی خونه نیست.
    میگفتم :پَ این صدای کیه با مرام؟
    میگف :قطعاً صدای من نیست.(البت داشِت خوب میدونه ژسّ اون وَخت مهندس پشت در منوال همیشه،مشت گره کرده جلوی سینه بوده با یه دور هپروتیه سه پی دُیّم.)
    اَی روزگار.
    البت اسپالیشَم اَ این بادا نیس که با اون بودا جا خالی کنه. خیلی کارش درسّه.
    به مهندس بوگو: خر مگس رو گل داوودیتیم، بِفوتِمون سِمِج شیم.

    دآش، غصه نخور.کار هممون بالاخره ریدیف میشه.
    آخه بی کس تر و بد بخت تر از اسپالیش تو عمرت دیدی؟
    نه! دیدی؟
    عیب نرّه.روزگاره.میگذره.
    اَی دل غافل.
    اَگه هم خدا وکیلی تاب نرّی و میخوای خودتو اَ دسّ این زندگی سَگ مَصَب خلاص کنی دآشت راهشو بهت نشون میده، خود داشِت امتحان کرده، جوآب میده:
    مواد لازم:
    یه عدد عَسکِ مهندس.
    مقداری قهوۀ بِرِزِنتیَن.
    یه لیوان آب قند.

    اَفّل کار یِخده قهوه بِرِزِنتیَن میپاچی رو سرت (باهاس حتماً برزنتین باشه،غیر این جووآب نیمیده) بَت عَسکِ مهندسو میذاری جلوت.
    خُب دیگه.
    کارِت تمومه.
    اگه وسط کار پشیمون شدی اون آب قنده رو هورتی بِدِه بالا حالت جا میاد بر میگردی به زندگی.

    تا یادم نرفته بگم که واسَت نومه خوصوصی میدم که مطمعِن شی اسپالیش اصله.

    زَت زیاد.

  4. آقا اول از همه من اعتراض دارم! شلغم میگم یکی منو جعل کرده! اومدم کلی حرف بزنم تا چشم افتاد به این سیب نقره ای کلن حرفام بند اومد! من منم! اون کدوم خریه منو جعل کرده؟ سیب کلن من بودم, رنگم بستگی به حالِ اون لحظه ام داشت!
    این بابا خرِ کیه اومده منو جعل کرده میزنم میکشمش! خودت که میدونی من بی اعصابیم خرابه! تو این اوضاع خراب اقتصادی بابام پول ماشین رو که داده مطمئنن دیگه زیر بار پول دیه نمیرم!

    هو سیب نقره ای خودت بیا بگو کی هستی…!!!

  5. اَه اَه اَه.این چه بسّاطیه جون داداش.
    بابا یه دامبُلُ دیمبُلی،یه این ور و اون وری.
    این جوریا نمیشه وا!کلامون میره تو هَم آ.
    ناسلامتی شلغممون ناراحته.
    سر سالی نیمیخواین بترکونین.
    بابا جون دو رو دیگه چارشنبه سوریه
    داداش!
    یه چی میگم، به مهندس نگو،خوِت یواشکی جیمفَنگ شو چندتا اَ بَرو بچه های املت خورو جمع کن بریم قاشق زنی پشت در خونه مهندس اینا. زینگ درشونو میزنیم تا اومد بیرون یه چادر سیا میندازیم سرش خِفتِش میکنیم میندازیمش تو آتییش که قدّ یه غربیله.(دو دِقه فِک کن!چندتا داداش لندهور سیبیل کلفت با چادر سیا! هَ هَ ) بعد میپریم خونشون واسه غارت شیرینی میرینیاشون.تا مهندس بیاد خودشو عینهون آرنولد اَ لا آتیشا بِکِشه بیرون(البت بگما،مهندس یه ده پونزده تا جون داره.وختی داره اَ آتیش میاد بیرون با یه اِتِمات به نفس خَیلی باحال-اِتِمات به نَفسِت به در و تیفالِ حلقم- آتیشِ گوشه سیبیلشو خاموش میکنه،دسّشو مُش میکنه جُلُ سینَش یه دور هپروتیه-این دَف دو پی- میزنه و با یه لبخندِ کَجه آبجی کُش میپره بیرون) داشتَم میگفتم تا بیاد خودشو نجات بِده یه آهنگه شیش و هشته قِری میندازیم دورهَ ش میکنیم باهاس برقصه.
    تا حالا رقص مهندسو دیدی جون داداش؟ نه! دیدی؟
    خَیلی باحاله.
    عسکشو برات میفرستم لینک کن مِلَّت ببینه چه خوشگل تِکون میده.

    شلغمی ببینم چیکاره ای.

    مهندس! کجایی که ببینی داشِتو کشتن.

    مُخلِصِ دآش کوچیکه
    زت زیاد.

  6. بابا جریان این داداشِ متوهمِ جدید چیه؟؟ من اصن متوجه هیچ چیش نمیشم!
    ایشون خنده داره؟ با نمکه؟ یا داره نوحه میخونه و ما باهاس (به قولِ خودش) زار بزنیم؟؟
    کلن نه که ما عادت کردیم تو هر چی میگی با پیام بوده و چرت و پرت نبوده (!) الآن ناخوداگاه مغزم در کامنت هاش به دنبالِ پیام میگرده و هدائمن ارور میده.
    چرندیاتی خیلی آبجی حال به هم زن (!) که نمیدونم حالا از نظر داداش ها حال به هم زن هست یا نه…
    قصد جسارت ب کسی نباشه… من کاملن صلح طلب هستم و دوست دارم با همه دوست باشم! 🙂

    1. ساملک.
      تو مرام یه لوطی نی که با آبجی جماعت یکی به دو کنه.
      اما واس یه دف یه چی میگم ملتفت شی و ما رو به خیر و شما رو به سلامت .
      رفاقت من و مهندس و شیخ واسه خیلی قدیما پیشه،اون وخت که ما پیمون رفاقت بسّیم، شما تازه یه شوکوفه بی پَر سیب بودی که یه پروانه نابه کار داشت رو مخت تخمریزی میکرد(همون شد که الآن یه سیب خالی واس ما پیغوم میده!) البت ما که بد کسی رو نیمیخوایم.اگه سر بزنگا رسیده بودیم پروانه هَ رو فرستاده بودیم دنبال کارش شما هم پر بار میومدیو میفتادی تو فاز ما.
      اِی داد بیداد انگاری هیستوری تو مخ بچه های این دور و زمونه شیفتو دیلیته.
      آبجی گلم،این پیغومایی که شیخ مین-ویسه واسه فاز شوما نی!
      هر چی که هر جا بود که شوما نَ باهاس ور داری که دُخمل جون.شیخ حرفشو میندازه صاحابش خودش ور میداره.
      شوما هم نیمیخواد حالا زار بزنی و آبغوره بیگیری، به شیخ میسپارم یه چندتا اَ این رنگ آمیزی خردسالان واس شوما بذاره،شوما رنگ کن بفرس، ما واس شوما هم پیغوم میذاریم که به به چه گلی چه سنبلی چه دسّه های بلبلی،این چی چیه آوُردی گندشو در اُوُردیو اَ این حرفا.
      حالا بودو بورو تو اتاقت چار کَلوم با شیخ بزرگونه حرف داریم.بودو عمو جون.

      دآش کوچیکه چطور مطوره؟
      اَ مهندس چه خبر؟ (بابا مهندس! بی شوما این املتکده صفایی نرّه ها- اون چیزی که مارو پا بند اینجا کرده زنجیره رفاقتته)
      راسی دآش عیدت مبارک.
      چار خط واس سال جدید بینویس،ما هم واست پیغوم گشتیم کنار.
      منتِظِرم.
      مخلصیم.
      زت زیاد.

  7. این پستت متفاوت با بقیه بود.. خودتم متفاوت شدی با خودت!!
    در تنگ قفس باز است و افسوس… ک بال مرغ اوازم شکسته ست…
    یا علی..

  8. ای بابا انگاری جسارت شد… همونی که خواستیم نشه!
    والا من به دوستی شما با شیخ یا تاریخش یا هر چیز دیگه به همون خدایی که خدای داران خدا میدوننش قسم, هیچ غرضی (اگه املاش درست باشه) نداریم.
    من رسمن دربست خیلی مخلص شوما (به قول خودت!) هم هستم! منتها یکم نه که مغز ندارم, واس همین (!) چیز شدش دیگه…
    یعنی میدونی… واقعن وقتی میدیدم چی نوشتی, دقیقن عینهو سمایلی 😐 جلومو نگاه میکردم و واقعن ملتفت نمیشدم جریان چیه.
    نه که خود ِ شیخ به خنگی ِ من عادت داره, همیشه برام شفاف سازی میکنه… گفتم شاید باز جریانی باشه, از شیخ (نه از شما) پرسیدم. والا من اصن دلم خوش نداشتم شوما اینجوری بهتون بر بخوره!
    شایدم اصن تقصیر من! اصن به من ربطی نداشت پس نباید میپرسیدم! شما لوطی های پرمرام, کلن ما خیلی دوستون داریما… ولی یکم ظرفیت گرمایی ویژه تون پاییینه, زود بهتون بر میخوره. والا من میخواستم هر چی بشه, الا جسارت به شوما و مندس جون و سایر رفقا.

    راستی اینجا آبجی کیه؟ من برام جا نیفتاد. دیدم شوما آبجی آبجی میکنی, گفتم شاید آبجی درکار باشه دیدم نه باو! وگرنه بعید میدونم شوما و شیخ آبجی باشین. هستین؟ (جسارت نشه باز… آخه من نه که ندیدم, همین جوری پرسیدم خودتون ی نیگا بندازین, والا من بازم قصد جسارت ندارم)

    کلی تر که بخوایم بگیم… من این همه چیز مالی ِ شوما رو نمودم که ملتیفت شی که من تسلیم! چون از همون اول هم بحثی نبود که شوما بخوای با آبجی یا غیر آبجی جماعت یکی به دو کنی یا نکنی. بابا من رسمن مخلصت دربست شوما هر چی رنگ آمیزی داشتی, بفرست بیاد خودم برا ریدیفش میکنم (اگر چه من کلن با رنگ مشکل دارم)… اون وقت شوما اگه به خوندنی اشعارِ مهدکودک علاقه داری, خو بیا بوخون.
    ولی من کلن دوسِت دارم. چون خودت گفتی لوطی هستی (حتی اگرم نباشی) و چون بی اعصابی (با آدمای بی اعصاب حال میکنم) و به خاطر لهجه ی کج و کوله ات (اگر چه مغز ِ از نظرِ تو نداشته ی من کفاف نمیده پس) و آخرم چون خودِ شیخو دوس دارم! 🙂

    به زبون خودت سعی کردم حرف بزنم تا نشونه ای از پیس (!) باشه واست! اگر چه خیلی خوب نتونستم ولی همین قدرم باور کن جای تحسین داره. نه که من مغزمو کرم خورده!! 😐

    خلاصه با ما اگه مرامت گذاشت, به از این باش که بودی. 🙂

    زت شوما زیاد تر.

    1. تاج سَری.
      مخلصتیم ما در بس.
      اسپال لوطی هَ ، با مرام هَ ، امّا فِک نکنی دلش سنگه وا! ادلش صاف و نازکه عینهون خود شوما.
      پیش ما بیا که ریفیق خودمونی با صفا!
      خیلی چاکرم،
      زت زیاد.

  9. دیشب همچینی که خوب رو پیغومت چشامونو ریز کرده بودیم و کله مونو با ناخونامون میجوریدیم، یُهو دوزاریمون افتاد.
    ها ! بوگو ! سوﺀ هاضمه شده آبجی داداش! سوﺀ هاضمه شده.
    گوش کن تا واست بگم :
    با اون بَلبَشو و هوارایی که قرار بود چارشنبه سوری را بندازیم ، بالاخره ملّت میریزن وسط گذر واس تماشا. محتملاً تو اون جمیّت هستن بلا سوخته هایی که الهی درد و بلاشون صاف بخوره کف سر اسپالیش.
    اَ اونجایی که داش اسپالیشتم تو رفاقت واسه هیشکی کم نمیزاره و بَبَبَبَ… له ! D: (ملتفتی که)
    یه چنتایی اَ این بلا سوخته های کلاغ سیا واسمون خبر اُوُردن که اَ بروبَکس بالا جیک و پیک آرنولدُ پرسو جو میکنن.(افتاد؟)

    ضمناً
    شاید شب بود سیبیلامونو نَییدی! اما اسپال کوچیکه سلام داره ختمتتون. D:

    خَیلی مخلصیم .
    زت زیاد.

    ته دیگ نبشت افّل: (آخه جون داداش یوخده اون خراقیتتو به کار ببند دِ !)
    ته دیگ دیُّم: (بابا! آقا جون! اینجا بچه نشسّه! آخه واسه چی دهن اسپالو وا میکنین! ای داد بی دود ! )
    تیکه ته دیگ سیُّم: مهندس!داداش!خوش به سعادتت! اشک تو چشام جم شد. جون داداش بیا جاها عوض D: .

    1. 😐
      من دوباره این شکلی شدم! من نه میدونم جریان این آرنولد چیه, نه هم پست اولتو که که در راستای همین چارشنبه سوری و غیره بودش (که الهی دردو بلام بخوره تو سرش که کل این آتیشو همون راه انداخت) درست ملتفت شدم (آخه نه که اولین برخوردِ من با شیوه ی رسا و شیوای گفتارِ شما بود…) خلاصه این تیکه رو کلن جا نیفتاد! بعدن میدم گوگل ترنسلِیت بدم زنوِ اسپالی رو ب اینگیلیشی (!) ترجمه کنه شاید ملتفت شم.

      به اسپال کوچیکه بگو ما هم مخلصیم… یه پیغوم (به قول شیخ پ.) براش دارم… اینجا جلو جوجوها زشته. درگوشش بعدن بگم!! 😐
      (جون تو فکرِ بد نکنیا خرف بدی نیست! ما هم از اون کاره هاش نیستیم!)

      ما هم مخ لسیم.
      حالا چرا زت؟ مثلن پت یا مت یا پت و مت ِ شوما زیاد.

      بعدن بوق: این ته دیگاتم که من کلن نخوندم! آخه یه بار اومدیم پلو بپزیم, تقریبن دو سومش ته دیگ شد جات خالی یه مشت بدوبیراه به جای پلو خوردیم که برنج ایرونی به اون خوبیو خراب کردی! کلن ته دیگ زده شدیم!

      حتمن بوق: جم کن بریم باو. این شیخ خوشش اومده. هی میشینه دیدگاهاش (!) زیاد تر شه… جم کن بریم تا یه چی بنویسه.
      من شخصن اعتصابِ دیدگاهیِ خود را اعلام مینمایم!

      راستی بوق: یه “جون جووون” بگیم که خیالت راحت باشه خودمونیم! 🙂

  10. دینگ دینگ قِرت! (زینگ هم ترکمون زد) : no response to panging
    ترجمه:(ایستگاهِ بَت،کَریزَک)
    اَ مسافرونی که میخوان بِرَن امین آباد اِستدا داریم بِزَنَن بِچاک.
    هِی آبجی داداش !پاشو دیره! بِجُنب قربونش!

    مخلص آبجی داداشِ مُخ less.
    عزت زیاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.