سوابقِ درخشانی که برقشان قطع شده

داشتم امروز فرم بررسی/عضویت یه موسسه‌ای رو پُر می‌کردم به یکی از بخش‌ها رسیدم نوشته بود «سوابقِ درخشان» خودتون رو بنویسید. هی داشتم فکر می‌کردم من چه سوابق درخشانی دارم؟ بعد از چند دقیقه نتیجه گرفتم که سابقه‌ی درخشانی در کارنامه‌ی زندگی من پیدا نمی‌شه و براشون یه چیزی تو این مایه‌ها نوشتم (دقیقش یادم نیست!):

«به دلیل پخش شدن استعداد‌ نصفه و نیمه در زمینه‌های بسیار تابحال موفق به کسبِ هیچ‌گونه سوابقِ درخشانی نشده‌ام.»

بعد از نوشتن این موضوع هر بار که این جمله رو می‌خوندم بیشتر به چیزی که می‌نوشتم اعتقاد می‌آوردم. بابام همیشه می‌گه: «همه‌چیزِ تو دوره‌ایه!» خیلی از مواقع سعی کردم با این ایده مخالفت کنم و بگم که نه من «املت نامه» رو الآن سه سال دارم و سر خودم رو با این حرف شیره بمالم اما خودم بخوبی می‌دونم که دارم فقط بخودم تلقین می‌کنم در صورتی که می‌دونم حقیقت همینطوره. من هیچ وقت به هیچ مقامی نرسیدم. از ابتداییش بگیر که پایه اول همه ۲۰ میشن تا تمام دوره‌های تحصیلی(که بعدها تو آخری‌ها اول بودم :دال)، موفقیت ورزشی نداشتم هر سال یه کلاس می‌رفتم و اون ورزش رو صرفن قشنگ بازی می‌کردم و باعث می‌شدم هرکی من رو می‌دید بگه جالب بود اما با جالب بودنش هیچ‌وقت توش موفق نبودم. من حتا یه مدال، جایزه، لوحِ تقدیر از مسابقات استانی و… تا مسابقاتِ محله ندارم.

حتا من با توجه به شرایطم یکبار نشد نمره‌ی زبان انگلیسیم کامل باشه همیشه بین ۱۸-۱۹ بودم و هیچ‌موقع دقت نداشتم تو گذاشتن «s» سوم شخص… تنها درسی که با دید امید بهش نگاه می‌کردم هنر بود که البته بیشتر به ورزش می‌گذشت. هنر تنها درسی بود که بدون رفتن کلاس‌های «تنظیم زاویه دستِ نقاش» یا «رنگ‌آمیزی با مویِ دماغ» توش موفق بودم که اون هم هیچ‌موقع نشد تو یه رقابت دانش‌آموزی طرحی بفرستم که با رضایتِ خوبِ اطرافیان و متخصصان، مقام بیاره.

کلن هیچ‌گاه توی عمرم حتا واسه سرعت تو ماست خوری هم سابقه‌ی درخشانی کسب نکردم. اما حس می‌کنم بیشتر یه بازیکنِ خوبم که تو زمین بازی خوبی از خودش به نمایش می‌ذاره پاس‌های قشنگی می‌ده ضربه‌های قشنگی می‌زنه اما نهایتن می‌بازه. شاید هم هیچ‌گاه شانسی برای پیروزی نداشتم…

از همین دست نوشته‌ها

۹ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.