۵ دیدگاه

  • سیبِ زردِ متمایل شده یه قهوه ای گفت:

    آقای والد من در چنین شرایطی, چون پدیده ی کسوف میشود و خیلی شیک, خطاب به من میگه: دخترم من می تی کمان نیستم, مرا زمبه (*) هم حساب نمیکنند!
    و آنگاه من ایمان می آورم که من چیزی نیستم جز چیزی حاصلِ اشتباهِ خانم والده ام که حاضر شد درد ها بکشد و مرا بدبخت کند و در این روزگارِ…
    بماند…

    * گمان کنم زمبه, سگِ همون یارو بود! شایدم اسمش چیزِ دیگری بود! در اینجا خیلی جنابِ والد را تحویل گرفته نمودیم!!

  • حضرت قهوه العارفین گفت:

    خوشمان آمد شیخ .

  • sisi گفت:

    manzooret 0/4 dg na 4/0 😀 😀 😀 kare dorostam hamine shalgham jan 😉
    پارسی‌نگارانه شده:
    منظورت ۰/۴ دیگه نه ۴/۰ :دال کاره درستم همینه شلغم‌جان /چشمک

  • حضرت قهوه العارفین گفت:

    ۸-۱۲-۹۱

  • حضرت قهوه العارفین گفت:

    ۰۹-۱۲-۱۳۹۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اجرا شده توسط: همیار وردپرس