هبچ…

«به هیچ فکر کنید.»

تمامی دردسرهای ما از قبل شروع شده بود و با این جملات به اوجِ مسخرگی خود رسید:

یک نفر را فرض کن که هیچ درد و رنجی ندارد، نه جسمی و نه هیچ جور دیگرش. چطور خودش را معالجه می کند؟ ساده است. «با فکر کردن به هیچ چیز.» /مرسیه و کامیه؛ ساموئل بکت

قبلن که کوچولوتر بودم از یک روان‌کاو که سعی می‌کرد در فیلمی به بیمارش کمک کند شنیدم که می‌گفت: «به هیچ فکر کن» از اون موقع خودم را کشتم نتوانستم در مواقعی که هجوم حملاتِ فکری دمار از روزگارم در می‌آورد «به هیچ» فکر کنم. اغلب به این فکر می‌کردم که با فکر کردن به «هیچ» در واقع من دارم به «هیچ» فکر می‌کنم نه هیچ. بدین معنی که شما هربار تلاش برای توقف افکارتون می‌کنید به «توقف افکار»تون فکر می‌کنید و هم‌چنان فعل «فکرکردن» در حال روی دادن است. چیزی که همان سال‌های راهنمایی به نحوی به موضوعیتِ ریاضی پایین خوندیم و یک‌بار با همین اشتباه سر امتحان نمره‌ام کم شد که وجودِ یک «تهی» در یک مجموعه‌ی «تهی»، تهی بودن مجموعه‌ی نخست را از بین می‌برد. که این عبارت به نحوی بیان‌گر همان موضوعی‌ست که من برای بسیاری از افراد خودم را برایش به در و دیوار کوفتم و نعره‌ها برآوردم.

A: {∅} l

مسئله‌ی دیگری که برایم بعدها مطرح شد این بود که جمله‌ی آن روان‌کاو «به هیچ چیز فکر نکن» بود یا «به هیچ فکر کن». چون گزاره‌ی نخست اشاره به توقفِ فکر دارد در حالی‌که گزاره‌ی دوم اشاره به ادامه‌ی تفکر و اندیشیدن به «هیچ» را دارد و از جهاتی گزاره‌ی دوم قابل هضم‌تر از گزینه‌ی نخست هستش و گزینه‌ی دوم نیز از قدرتِ هضمِ خوبی برخوردار است. (!)

شاید من کاملن در اشتباهم، ابرازِ عقیده کردن در مورد مفاهیم این چنین انتزاعی که پایِ «روان‌شناسی»، «فلسفه‌ی ذهن و زبان» وسط می‌آد اون‌هم بدونِ داشتن سوادِ چرتکه‌ای کمی احمقانه است. شاید اصلن این یکی از مفاهیمِ پایه‌ی فلسفه باشد که من به‌خاطر اطلاعاتِ کمم به عنوان نوشته‌هایِ خودم نگاشته‌ام و شاید هم تابحال هیچ‌کس به آن فکر نکرده باشد. اصلن شاید تمامی این‌ها انقدر پیچیده که من گفتم نباشند شاید فقط چند گزاره‌ی ساده باشند که من بزرگشان کردم. اما «برایِ خود نگاشتن» موضوعی‌ست که مرا از قید و بند همه‌ی اینها آزاد می‌کند…

از همین دست نوشته‌ها

۱۰ دیدگاه

  1. و چقدر من روز اول مدرسه ی اول راهنمایی،اونم ساعت اول!با معلم ریاضی دعوا کردم (اونم با اون قدم!!)که مجموعه ی تهی همون تهیه…انگار که تمام ریاضیدانای دنیا احمق بودن و فقط من میفهمیدم.ولی احساس خوبی داشت،اگه مجموعه ی تهی همون تهی میبود.آزادی بی حد و حصری بود که به مغزها داده میشد.

  2. در مورد فکر نکردن در حقیقت فکر کردن به همان هیچ است چون نمیشه فکر نکرد
    و باید یاد گرفت در بیدا ری سلولهای مغز را به حالت آلفا برد این بهترین نوع از تفکر است چون به حالت خیلی خوشایند خلسه فرو میری و روشن بینیهای خوبی خواهی داشت این تا تجربه نشه درک نمیشه

  3. زیبا بود لذت بردیم.
    منم این مشکل اینطوری واسم مطرح شد که بعضی شب ها اصلا خوابم نمی برد و به همه چیز فکر میکردم از بابام مامانم عموهام عمه هام پسر عمه هام خلاصه کل فامیل پرسیده بودم که آیا شمام مثل منید و قبل از خواب رفتن باید به کلی چیز که به ذهنتون میاد فکر کنید؟جوابی که اغلب میگرفتم منو شگفت زده میکرد:”وا نه من قبل خواب به هیچی فک نمی کنم.” یعنی چی واقعا؟؟؟!!!

  4. فکر کردن به هیچ…

    وقتی این مطلب رو خوندم یاد مجسمه های هیچ پرویز تناولی افتادم واقعا زیبان خیلی دوس دارم یکدونه از مجسمه های هیچ رو داشتم…حیف

  5. زیبا بودنشم تو همینه که مثه بقیه مجسمه ها نیست.
    من معتقدم فکر کردن به با به هیچی فکر نکن فرق میکنه…

  6. بار ها سعی کرده ام «به هیچ چیز فکر نکنم»
    وقتی سعی میکنم ، شاید فقط به مدت یک ثانیه یا کمتر حس خیلی عجیبی وجودم رو فرا میگیره ، ذهنم خالی میشه ، احساس میکنم وجود ندارم ، پوچم …
    نمیدونم ، شاید این «به هیچ چیز فکر نکردن» باشه ، شاید هم نه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.