نوستالژی به نامِ «مورطال کُمبِت»

کنارِ بزرگانِ فامیل که می‌شینیم معمولن می‌نالند از گذرِ زمان و به کرّات از عبارت «این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد…» استفاده و از این نسق ناله‌های کلیشه‌ای که همیشه گریبان گیر نژادِ آدمی بوده است می‌کنند یا اینکه :«هی… ما جوون بودیم اینطور… حالا شما جوون‌های امروزی اینطور…» و پتک از جنس‌های مختلف نیست که به سرِ ما نسلِ مثلن «جوان» می‌کوبند، یا بیشتر جمله‌هایی که با این عبارت شروع می‌شن: «جوون‌های امروز، جوون نیستن! ما اون موقع ها…» مثلن می‌تونین اضافه کنین:«ما اون موقع‌ها یک گاو رو می‌خوردیم!» یا مثلن «اون موقع ها با درخت‌ها تیر کمون درست می‌کردیم نه با شاخه‌هاشون» یا «اون موقع‌ها اصلن قلم نبود انگشت رو می زدیم تو مرکب می نوشتیم.»

یکی نیست بگه پدربزرگِ گرامی، مادربزرگِ عزیز، عمویِ بزرگوار و… شما در «دیرینه‌زیستی» (پالئوزوییک) «صنعتِ چاپ» رو کشف نکردید که (!)؛ فوقش سی سال پیش بوده سه سال نه؟ پنجاه سال! اصلن فوقش صد سالِ پیش… گاهی اوقات یه چیزایی می‌گن جدن نگه داشتن خنده برام سخت می‌شه و یا در صورت عدم استفاده از «ناممکنیات زمانی» می‌گن: «قدیما مردا به اندازه یه نهنگ زور داشتن…» یا «پدر بزرگت خودش شهر رو با زبونش ساخت…» که با شنیدن این جملات جدن به «انسان» بودن افرادِ مذکور شک کرده و اونها رو از «ابر انسان» ها یا «سوپرمنِ متجلی در پدربزرگ» فرض می‌کنید.

اما خب جدای از این (بعضن!) بزرگنمایی های بالا(!)؛ گاهی اوقات در گذشته بازی‌های جالبی داشتند مثل: الک‌دولک، هفت سنگ و… اما خب ماهم انسانیم (!) درسته سنّ زیادی نداریم اما خب چیزهایی هم بود که در زمان ما بود و الآن به عنوان یه نوستالژی از اون یاد می‌کنیم و حال من می‌خوام یکی از اون نوستالژی‌ها رو بازگو کنم.

اون قدیم ندیم‌ها (۸۰>سال>78) وقتی کامپیوتری (دسکتاپ) خریداری می‌کردید، معمولن فروشندگان برای بازارگرمی و یا سرگرم کردن مشتری -خصوصن اگه مشتری بچه بود (!)- بازی‌هایِ کم حجمی رو روی کامپیوتر قرار می‌داند یکی از بازی‌هایی که واقعن من رو دیوونه‌ی خودش کرد، مورتال کمبت (Mortal Kombat) بود و اونطوری که یادم می‌آد نسخه‌ی چهارمش بود. (البته بازی‌های زیادی من رو دیوونه‌ و سرمست خودش کرد.)

این بازیِ ماجراجویی-مبارزه‌ای اون موقع برای ما خیلی جذابیت داشت. مخصوصن اگه با بچه‌ها دور هم جمع می‌شدیم و با دست‌های کوچیکمون دو دستی (یعنی چهار دست!) «صفحه‌کلید» رو اشغال می‌کردیم و نمی‌دونید که چه «وحشی‌بازی» هایی ما درنمی‌آوردیم. سیستم دونفره‌یِ این بازی به نحوی طراحی شده که دو بازیکن در سمتِ راست و چپِ صفحه کلید مستقر می‌شن. من خودم معمولن چون توجهی به زدنِ «فن» بر اساس اصول و با ترتیب رعایت، نمی‌کردم و به قول متجددین «خَرَکی» بازی می‌کردم یک کیفی می‌کردم که به هیچ وجه قابل توصیف نیست و چنان در کوبیدن (نه فشار دادن!) این دکمه‌ها انرژی صرف می‌کردم که بعد از مدتی بازوهام درد می‌گرفتن.

من همیشه سمتِ راست رو انتخاب می‌کردم که چون «تابع‌‌های دکمه»ایش به نحوی طراحی شده بود که پیچیدگی نداشت و برای «خَرَکی» بازی کردن مناسب‌تر بود و برای بازی کردن از نه شماره‌ی سمتِ راست استفاده می‌کردم.

*اما معمولن به چه نحو بازی می‌‌کردیم؟

البته این سوال جوابِ خاصی رو در برنمی‌گیره، چون وقتی از فعل «خَرکی بازی کردن» استفاده می‌‌کنیم خودبخود کیفیتِ دیگر افعال نیز مشخص خواهدشد. اما من خودم عاشقِ شخصیت «سوسمار» یا «خزنده» (Reptile) بودم. دقیق اطلاع ندارم اما چندبار انقدر «خرکی» دکمه‌هارو می‌زدم، این جنابِ «سوسمار» ناپدید شد (نامرئی) و بنده انقدر ذوق از خودم ساطع کردم! از دیگر افعال حضرتِ «سوسمار» پرتابِ بزاقِ سمی بود. البته سِلاحِ ایشون یه تبر بزرگ بود که هروقت من موفق به بیرون آوردن این سلاح می‌شدم عاشقانه جیغ می‌کشیدم! و عاشق رسیدن به حالت «تلف شدن» بودم وقتی به این حالت می‌رسیدم چون سیستم مبارزه‌ام، سیستم «خَرکی» بود معمولن نمی‌تونستم برای تموم کردن مبارزه «فنّ» خیلی قابلِ توجهی رو بزنم و معمولن با مشتِ معمولی حریف رو به درک واصل می‌کردم.

حضرتِ «سوسمار» (زیاده‌ی هی البزاق فراوان)
حضرتِ «سوسمار» (زیاده‌ی هی البزاق فراوان)

شاید برای «بروبچ» (!) امروزی، بازی که من ازش یاد می‌کنم خیلی مسخره باشه چون باگ‌های زیادی داشت، خون‌ها به طرز فجیعی ترسیم شده بودند، بعضن هرقطره اندازه‌یِ یه «هلو» یا «هندونه» ترسیم شده بود؛ البته نکته‌ی مثبتی داشت که بازی‌کننده رو «وحشی» و «تشنه‌ی مبارزه» می‌کرد. جیغ‌ها و صوت‌‌های بسیار ابتدایی و با کیفیتِ کم، محیط خیلی «ضایع» و… اما برای اون سال‌ها جذابیتِ خاصی برای خودش داشت.

خونریزی قطره‌ای و حالتِ «تلف شدن»
خونریزی قطره‌ای و حالتِ «تلف شدن»

ذیل‌نامه یکم: در تصویرِ آخر می‌تونید سلاحِ موردِ نظرِ جناب «شهیدشده»(نمی‌دونم کیه از لحاظِ اسمی اما می‌شناسمش) توسط جناب «عقرب» (Scorpion) رو ببینید.

  • ذیلِ ذیل‌نامه یکم:لازم به ذکرِ که تمامی شخصیت‌ها در این بازی دارای سلاحی بودن که با ترفندها و دکمه‌های خاصی امکانِ استفاده از اونها فراهم می‌شد.

ذیل‌نامه دُیُم: همچنین لازم به ذکرِ شیخ یکی از دوستدارانِ بازی‌هایِ کامپیوتری به شکلِ «معتادانه» بوده اما الآن ترک کرده و متعادل شده.

ذیل‌نامه سِیُم: (یک اعترافِ صادقانه=) چون «خرکی» بازی می‌کردم معمولن موفق نبودم و می‌باختم… (:دال)

ذیل‌نامه چهارم: همچنین دوستدارانِ این بازی در ایران ساتی دارن با این عنوان و آدرس: طرفدارانِ مورتال کمبت

از همین دست نوشته‌ها

۲ دیدگاه

  1. ههههه! فکر میکردم فقط خودمم که بازی جنگی ها رو “خرکی” بازی میکنم در حدی که انگشتام قرمز و متورم میشن! البته شما بچگی هاتون اینطوری بوده ، من کلن الانم اینجوری ام چون همیشه با فن جماعت مشکل داشتم ، فرمولاشون تو ذهنم نمی موند مگه ۲/۳ تا مهمش!

  2. فارغ از موضوعِ اصلیِ نوشته که شاخ‌شدن و ایستادن در برابرِ پتکِ «قدیما» یا خنجرِ «زمانِ شاه»ئه، انصافاً کیفور شدم از این‌که تو هم با مورطال کمبت به‌آرامش می‌رسی! :دی یادش به‌خیر، یه‌نسخه قبل از نسخه‌ی چهارمش، برای سگا اومده بود به‌نامِ تریلوژی. اون‌موقع من یه‌دفترچه‌ی قرمز رنگ داشتم و توش فنون رو یادداشت می‌کردم و چون سوادِ نوشتن نداشتم نقاشی می‌کردم اون فنون رو! :))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.