گربه‌های کن+کوری

زمان هایی هست، انقدر علامت سوال بالای سرم بزرگ میشه که گردنم درد می گیره، لعنت می فرستم به همه ی عزیزانِ محترم ِخلق کننده ی زبان‌های وبی و زنگام و هرچه هست و نیست و آخر از همه ی آنها معذرت خواهی می کنم. سردرگمی فجیع ترین احساسی است که یک انسان با دوگوش می تونه داشته باشه. غرق شدن در روزمرگی‌ها،  درنگی برای اکسیژن تازه باقی نمی ذاره!

حال که وقتم آزاده و مدت‌ها برای این زمان و احساس انتظار می کشیدم و روزها رو خط می زدم تاسف می خورم، تاسف می خورم زمانی که نیزه‌ی درس به قدری در نای و نایژه و حنجره‎‌مان فرو رفته بود آرزوی امروز را می کشیدیم و حال که امروز فرا رسیده آرزوی گذشته را. جناب «برنارد شاو» در اون مناظره ی کوچک وقتی می‌گه: «هر کدام از ما برای چیزی می نویسیم که نداریم.» شاید برای فضا-زمان خودم باید اضافه کنم «و وقتی به اون می رسیم قدرش رو نمی دونیم!»

گاهی در حین رفت و آمد های روزمره تجربه های شیرین یا تلخی کسب می کنیم، گاهی اوقات شاهد ساخته شدن یک ساختمون ایکس طبقه هستیم، گاهی اوقات پیشرفت گلکاری یک پارک رو جویا می شیم، گاهی اوقات هم شاهد تولد یا مرگ «حیواناتِ رفت‌وآمدی» خودمون هستیم. تجربه ای که من طعمش رو در حین آمدوشد های کن+کوری‌ام چشیدم تولد چهار بچه گربه‌ی بسیار بسیار (به توان اِن) با نمک بودند. جدای از اینکه من انسان «گربه‌دوستی» هستم تا «سگ دوست»؛ متولد شدن این چهار بچه گربه شاید رنگی حتی خاکستری هم که شده به این تمسکِ خشک «به چسب به کن+کور» داده بود. داشتم فکر می کردم چطور تولد چند حیوون می تونه در زندگی انسان موثر باشه اما سخنرانی های یک فیلسوف سالخورده نباشه…!

گربه‌های کن+کوری
گربه‌های کن+کوری

 

ذیل نامه یکم: جالب بود، علاقه ی شدیدی مادر و بچه‌ها به خوابیدن داشتن! اتفاق می افتاد زمان‎‌هایی که از فرط خستگیِ کن+کوری آرزو می کردم گربه بودم.

ذیل نامه دُیُم: فکر نمی کنم موجودی با نمک‌تر از این موجودات چند روزه وجود داشته باشه، اوه معذرت می خوام پلاتیپوس‌ها رو فراموش کرده بودم!

ذیل نامه سیم: یک ماه از کن+کور می گذره هنوز نوشته های من کن+کوری است، چقدر تاسف انگیز!

از همین دست نوشته‌ها

۴ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.