اندر حکایات شیخ

شیخ المعانی شلغم الدین سمنانی (دام عزه) در عالم مکاشفات مستغرق بود و سر در جیب مراقبت فرو برده بود، و مریدان نعره می زدند، شیخ دمی از عالم تعینات دم بر آورد و به این دنیای فانی پیوست و به مریدان فرمود :«خاموش! » مریدان چراغ ها را کشتند و از آغاز نعره سر دادند. و این است از کرامات آن غریق دریای مواج خجلت…
ذیل نامه نخست: از این پس سعی بر آنست که املت نامه را  کوتاه کنیم.
ذیل نامه دیُم: “املت نامه” زیر دست کارگران، معماران، جوجه گرافیست های جوان و مریدان شیخ است، منتظر بمانید.(به لفظی دیگر داره پوست می اندازه؛ شاید هم درون پیله خسبیده است…!)

از همین دست نوشته‌ها

۴ دیدگاه

  1. سلام
    برخی از پستهات رو خوندم
    خواستم بهت نگم ولی بعد گفتم بذار بگم چه اشکالی داره برا من که ضرری نداره برا اون شاید سود داشت
    خیلی دوست داشتم همین الان جای تو زندگی می کردم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.