اسمشو ببر

گاهی اوقات من اگه تنها باشم با خودم بلند بلند فکر می کنم، در نتیجه خیلی راحت کسی می تونه افکارم رو شنود کنه. البته همین موضوع رو هم الآن متوجه شدم اون هم به خاطر اینکه اتفاقی افتاد که من رو یاد یه شخصیتی توی زندگیم انداخت و بلند با خودم گفتم شبیه فلانی شده. برام عجیب بود شنیدن اسمش از زبون خودم. ما اسم هارو برای خطاب کردن افراد استفاده می کنیم و توی ذهنمون اغلب کم اتفاق می افته که اسم آدمارو بگیم چون می دونیم داریم در مورد کی صحبت می کنیم (حداقل برای من اینطوریه) اما همین به زبون آوردن اسم به‌واسطه بلند فکر کردن باعث شد اسمی رو که مدتهاست خطاب نکردم صدا کنم و احساسات شبیه موقعی که دریچه سد سرریز میشه و آب می ریزه بیرون همینطور کف خونه جاری شدن.

من هر موقع در مورد اسم ها فکر می کنم یاد بازی The Witcher 3: Wild Hunt می افتم. اصلن هم نمی دونم چرا باید این اتفاق بیوفته شاید بزرگترین لحظهd فلسفه اسم ها برام تو زندگی همین لحظه بوده ماجرا اینه که یه بچه‌ای به شیوه ظالمانه ای سقط میشه و وقتی می رن بچه رو خاک کنن بهشون می گن که قبل دفن کردن بچه براش اسم انتخاب کنین به خاطر اینکه:

Names are powerful seals.

بعدها خیلی بهش فکر کردم و چقدر به ضرورت و اهمیت اسم ها پی بردم. اسم‌ها واقعا توی ذهن ما مهر و موم میشن برای همین کسایی که فامیلی داغونی دارن و می رن عوض می کنن همچنان با همون فامیلی برای ما باقی می مونن.

از همین دست نوشته‌ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.