از آن سایت‌های درجه یک

ملاک شما را برای انتخاب یک سایت درجه یک نمی‌دانم، مثلن بعضی ها علاقه زیادی به دیزاین سایت و اینکه چقدر داینامیک و فلان و بیسار باشد دارند و از اینکه با اسکرول کردن از جبهه‌های شرق و غرب صفحه چیزی در وسط صفحه بیاید و بدوئد (بِدُوئَد) بسیار خوشحال می‌شود. یا مثلن بعضی دیگر محتوا برایشان مهم است و دوست دارند پشت ال‌دس‌دی ناموزونشان کلمات ریز با فونت ۸ تاهوما را بخوانند و اینطور وانمود کنند که لذت می‌برند.

البته امیدوارم دو گروه بالا به راه راست هدایت شوند اما سایتی که من دوستش دارم نه یک ژورنالیست تخصصی در حیطه موازی‌سازی بیتی است نه یک متخصص علوم غذایی که کلم‌ بروکلی را پرستش می‌کند و نه با مدیریت محتوای حرفه‌ای از پیش طراحی شده و با زبان چی‌چی‌اچ‌پی نوشته شده؛ او یک ملا بنویس متعهد به نویسندگی است که تخصص‌اش «آیین نگارش و نامه نگاری اداری» است و سمت چپ وبلاگ پرشین‌بلاگش دو تا بچه‌ روی فیل سوارند و یکی هم که شازده‌کوچولو طور می‌زند با آن برگ زرین کوچک مثلن دارد فیل را هدایت می‌کند (زهی خیال باطل) البته یک زرافه نمور هم پشت این جماعت است که مشخصن از نگاهش بر می‌آید که دیگر از زندگی چیزی نمی‌خواهد. تا اینجا همه چیز عادی است. اما مسئله شیوه نگارش او با آن زبان لطیف و جای گذاری اشیا و موضوعات با چیزهای بسیار پرمعنی است. طیف وسیع استفاده از عبارات او واقعن نبوغ بنده را هم به وجد آورده، طیف متنوعی که مشخصن از شرایط روحی و روانی او برداشت می‌شود. مثلن:

1

یا مثلن وقتی خیلی عصبانی است:

4

2

3

خودتان می‌توانید قدم رنجه فرموده و به اینجا سر بزنید. ایشان در واقع مرزهای طنز و شطح رو در هم شکسته و واقعن در مسائل عملی و آموزشی نامه‌نگاری انواع مسائل سیاسی و… رو باهم فالوده مانند قاطی کرده و منتشر می‌کنند. جدای از اینکه چندین بار بشدت سایتشون مورد استفاده‌ام قرار گرفت، امیدوارم استفاده کننده‌گان حداقل در این یک زمینه کپی پیست نکنند و رئیس اداره‌ای را با عنوان «رییس محترم شرکت چهل دزد بغداد و شرکاء» خطاب نکنند.

 

امضا

کسی که نهایت احترام را برای شما، سایت‌تان و فعالیت‌تان قائل است

مدیر سایت املت نامه
شاپور شتره

 

ذیل‌نامه یکم: نعل کردن پشه در هوا آخه؟

از همین دست نوشته‌ها

۲ دیدگاه

  1. سلام. و عرض احترام
    از حسن نظر جنابعالی و توجهی که به وبلاگ این حقیر داشتید از شما کمال تشکر و قدردانی رو دارم
    تابحال به وبلاگ خودم اینجور نگاه نکرده بودم چندباری رفتم به وبلاگم توصیف ها رو چک کنم خخ
    باعث افتخاره که به وبلاگ حقیر برخوردید و الحمدلله بخیر گذشته و حادثه نداشته
    با اینکه صرفا یک ملابنویس ساده اداره هستم لیکن از همین تریبون سو استفاده نموده و مساله شکستن یا خرد نمودن هرگونه مرز طنز و شطح توسط اینجانب را شدیدا تکذیب نموده و بعلت مشکلات مالی قشر کارمند از هرگونه پرداخت خسارت معذور و مامور می باشم و نمی باشم .
    ایامتان شکر
    با تقدیم احترام
    ملای پوست بر استخوان

  2. روم سیا شلغمی.این روزا خَیلی دلم هوای این املت کده رو می کنه،دلَم تنگه واسه اون املتایی که با عِخش واسمون بارمی ذاشتی،واسه اون شبایی که من و دوکتو و خوِت میشستیم دور سفره و املتو زیر نور چراغ گازی پنجول می کشیدیم و تا صب می خندیدیم.واسه اون دمی گلاسه هات،آبنباتهای گوسفندیت که اَ ته گنجه ای که به قولی گفتنی بوی نفتالون و سیر می داد واسمون می آوردی.اَ شوما چه پنهون دَس و پام لا چرخ زمونه گیر کرده. نمیخوام بشم واست آینۀ دق ولی این سینه پره خاطرهست.این قلب هنو زنده س، این نفس هنو بوی چای دارچینی رو داره.
    هِی، هِی، هِی … .
    یاد اون سفرای اکو تورینگی که با دوکتو رفتیم بخیر،همو سفری که واسه اولین بار،همون وختی که تو بازار نقاشا و خطاطا داشتی رو پارچه طرح پلو مرغ می زدی،چِشَم به چشت افتاد…
    بذار، بذار این چرخ زمونه یه کم بچرخه و اَ لاش دَرآم، بذار دسّ و بالم یه کم وا شه و پر پریدن پیدا کنم اون وقت تند تند میام اینجا، اَصن اینجا رو میکنم پاتوق واست.غمت نباشه.اسپال کوله باری از خاطره س ، همۀ این خاطرات واسه اون آقا دوکتوره ست که فقط باهاش می رفته مطب و برمی گشته.آک آکه.تکه تکه.رد خور نرّه.
    راسّی شلغمی! رسیدی به دوکتو بوگو اسپال گف :”غم دوری تو رسوا و زیمین گیرم کرد”.
    دیگه جان شوما اُ جان آقای دوکتو.
    رسیدی تک بزن. 
    فدا مدا،
    خَیلی مخلصیم،
    عزّت زیاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.