از ته قلبم به شما «نفرت» میورزم
نوشته شده توسط شیخ المعانی شلغم الدین سمنانی در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲این روزها، روزهای وازدهایست، من کاملن بیهویت شدم. نه آن شیخ دو سال پیشم نه شیخ یک سال پیشم و نه شیخی که باید باشم… لحظاتم طعم نامانوس چایِ بهلیمو را میدهد در حالیکه من یک هویتِ دارچینی تمامعیارم و دوری از هویتم را از نوشیدنیام فهمیدم. من چایِ بهلیمو میخورم در حالیکه هیچ لذتی از آن نمیبرم قهوه را تَرک کردهام و اتاقم را جمع نمیکنم.
این هفته، چیزی فهمیدم که امروز وحیاش بر من کامل شد. من برای خودم شیمی را توی ماست میزنم و میخورم، گاهی اوقات متالوژی را با کچاپ و لیموی تازه میخورم اما این هفته فیزیک را سحری خوردم و با آن روزه گرفتم که هضمش بر من تمام شود. اصل مکملیت (Complementarity) در زندگی روزمره ما مثل پشه پرواز میکند در کنار همه چیز همه چیز دیگر هست که همه چیز با آن همه چیز کامل میشود و فهمیدم در بطن افرادِ کسانی که عاشقشان هستیم هم چیزهایی هست که از آن چیزشان متنفریم ولی دامنهی کوچکی را پوشش میدهند اما گاهی اوقات شدت مییابند اما باعث میشوند متوجه شویم که عشق و نفرت در کنار هم مکملیتشان را تشکیل میدهد.
گاهی اوقات هست که خیلی بیشتر از گاهی اوقات دیگه شدت نفرت آن قسمت از وجودشان در وجودمان شدت مییابد (جملهی قبل بسیار سادهتر میتوانست بیان شود!) و این شدت شاید عقوبتهای بعدی هم داشته باشد اما شاید به ما بفهماند که حسمان به آن چیز/فرد طبیعی است و در قانونهای طبیعت میگنجد؛ پس اشتباه نمیکنیم اما باید کنترلش کنیم و هرچقدر شدت این عشق بیشتر باشد بازخورد نفرتش هم به خودمان و او بیشتر خواهد شد و وقتی نفرتش تمام وجودتان را میگیرد ناخودآگاه شما را نابود خواهد کرد چرا که نفرتش بویِ دوست داشتنتان را میدهد.
پس ای تمام کسانی که بشدت دوستتان دارم از ته قلبم از شما متنفرم…



رایانامهی کج و کوله خود را مرحمت فرمایید تا ما اشتراکِ خود را با کمال متانتت تقدیمتان کنیم تا از دستنبشتههایمان مطلع گردی.